X
تبلیغات
درددل باخدا
التماس دعا از همه ی دوستان......



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 | 11:44 قبل از ظهر | نویسنده : |
دل که برایت تنگ شد روانه ی راهش می کنم

وقتی رسید خبرم کن !

تاوقتی که برگردی ناخوانده مهمانت خواهد بود!

هوای دل را داشته باش مسئولی ...!

وگرنه زود برگرد...



تاريخ : شنبه یکم تیر 1392 | 12:0 بعد از ظهر | نویسنده : |
گاهی عشقم دوری ازتو می شود!فقط گاهی !

گفتند دیوانه ای مگر دوری ازدوست هم عشق می شود؟

گفتم وقتی دور است دور بودنش ودوست داشتنش باثانیه ها تکرار می شود

وچه زیباست که حدومرز دوست داشتنش ازدست خارج می شود قدر

 داشتنش روشن تر می شود مدام ومدام ومدام تصویرش درحافظه ام هک می شود

وچه خوب است که حافظه هم حسودی دل می کند وهی خود را مملوازعشق می کند!

حرف اول راپس گرفتند اما بازگفتند دیوانه ای

اما ازنوع دگر....



تاريخ : شنبه یکم تیر 1392 | 11:58 قبل از ظهر | نویسنده : |
حرف ها دردل من ماند وهی دردشد ودرد شد

دردها دردل من ماندوهی زخم شد وزخم شد

زخم ها دردل من ماند وهی رنج شد ورنج شد

همشان دردل من همسفر دل بودند همشان دردل شب هم سخن رب بودند

رب به دل گفت توبمان من هستم

من برای بقیه رخت سفر هم بستم....



تاريخ : شنبه یکم تیر 1392 | 11:50 قبل از ظهر | نویسنده : |

خدایا دراین خلقت توانا تر از تو را نمی یابم

ولی نمی دانم این حس را می دانی ومی توانی !

آخر تو معبودی ومعبود نداری .

نمی دانم حس زیبای با معبود بودن رامی دانی !

توخود امشب آن رانصیبم کردی ،ازخواب غفلت بیدارم کردی،

توخود دلتنگ بودی!

صدایم زدی تابامن سخن بگویی!

خدایا من امسال معتکف خانه ی تونشده ام

اما حس زیبای معتکف بودن رادرقلبم حس مکنم

من معتکف وجود توشده ام

من زیبایی وجودت را می بینم

من معبودم راکنارم حس میکنم

صدای پایت رادرقلبم می شنوم

می دانم که تو مرابه خود واگذارنکرده ای ونمی کنی

که اگر چنین

بود که چنان می شد

همان چنان هایی که بارها وبارها مراازآنهانجات

 دادی

بارالها!توخودبرای همه هستی ولی من به خودمغرورم!

چون معبودی دارم که وجودم را فرگرفته واگرگاهی وجودت رادروجودم حس نمی کنم

دلیلش غفلت وگستاخیم بیش نیست!

خدایا ازسختی ها نجاتم ده

اگرسختی هاجان مراهم به لب آورندتوخود آگاهی !

اگر زبانم به چرت وپرت آلوده شود توخود آگاهی !

امیدت درقلبم سوسومی زندوبی نورنمی شود

ای معبودمن.....



تاريخ : پنجشنبه نهم آذر 1391 | 7:3 قبل از ظهر | نویسنده : |

 

گاهی خوب می شود چون خوب می نگری !

گاهی بد می شود چون بد می نگری!

گاهی خوب هم نمی نگری ولی بد میشود واین قانون روزگاراست

ولی اگر خوب بنگری وبدشود لااقل گذرزمان برایت ازدشواریش کاسته می شود.......

تاريخ : پنجشنبه نهم آذر 1391 | 7:2 قبل از ظهر | نویسنده : |
کاش تکه های شکسته دلم دست اونایی که شکستنش رو نبره!

تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391 | 8:57 قبل از ظهر | نویسنده : |
دل شکسته ی عالمم ای کاش عالم ازمن دل شکسته نباشند...........

تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 | 11:48 قبل از ظهر | نویسنده : |

رنج آورترین لحظه های زندگی ام زمان هایی هستند 

که پشت نقاب چهره های آدمها

چیزی خلاف تصورم وآنچه درک می کردم ظاهر می شودو

آن هم بعد ازمدتهایی بسیار..........

 



تاريخ : پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 | 8:57 قبل از ظهر | نویسنده : |
خودخواهی تو همان است

که آنچه را که می خواهی وبرای دیگران نمی خواهی

به همه خواهد رسید به جز

خودت!!



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم دی 1390 | 8:1 قبل از ظهر | نویسنده : |
امروز را چند خطی می نویسم و

تو ای خداوندگارم

 گنجایش پایین فهم مرا ازدرک حقایق ببخش!!!!

وبه حرفهایم گوش بسپار.

خدایا توازدشواری زندگی وانسان بودن آگاه بودی

ومی دانستی اززجر غصه خوردن

ازحس تلخ جدایی هم آگاه بودی

می دانستی که ضعیفم وزود شکسته می شوم

می دانستی که گذشته برنمی گردد وفقط خاطرات تلخش رابه جای می گذارد

خدایا می دانستی که اگر ضعف ایمان داشته باشم سختی ها مرا ازتو دور می کند وشاید هم جدا

می دانستی که پاهایم زود خسته می شوند،نفسم بریده می شود وطاقتم طاق..

ومی دانستی که ممکن است  بنده ی ناشکر توباشم

خدایا توما رادوست داشتی وداری ولی چه دوست داشتن عجیبی

دوست داشتنت هم یگانه است ومانندش را دراین عالم نمی یابم

ولی با این همه بازمرا آفریدی............



تاريخ : چهارشنبه هفتم دی 1390 | 11:34 قبل از ظهر | نویسنده : |

کجا دیدی ؟هان !

کجادیدی که آدمی که اینقدر خواستار شادی وسرور ولذت است

با رغبت به سوی ماتم رود؟

کجادیدی که آدمی هزاران سال برماتمی گریه کند؟

اما برماتم حسین آدمها که سهل است من مطمئنم که تمام فرشتگان وتمام موجوداتی که خدا آفرید

گریه میکنند

گریه برای حسین آدمی را به سوی دلمردگی نمی برد

گریه برای حسین دل هارا زنده می کند

آخرگریه وماتم حسین ماتم نیست عشق است عشق حسین..

ماتمی است که ازپس آن ارزش ها برون آید که شاید درک آن را عمر من وتو کفاف نباشد.....

امروز اولین روزی است که برای حسین نوشتم

هربار که می خواستم برایش بنویسم قلمم جلو نمی رفت

می ترسیدم چیزی بنویسم که مرا شرمنده اش کند ولی امروز روز تاسوعا ست و

نمی دانم چه اتفاقی افتاده است..............

 

 

 

 



تاريخ : سه شنبه پانزدهم آذر 1390 | 5:37 بعد از ظهر | نویسنده : |
برای بزرگ شدن باید بزرگ نگریست

برای به اوج رسیدن باید چشم دیدن دیگران را در اوج داشته باشی

باید درغم دیگران اندوهگین باشی وبر شادیشان لبخند بزنی تابرغمت اشک غم وبرشادیت اشک شوق

بریزند

چه بسیار آدم ها را دیدم که هرچه دیگران را در اوج می دیدند خود به خفت می افتادند چون.......



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 | 7:35 بعد از ظهر | نویسنده : |

خدایا

مرا ازخود رها ساز که هیچ کس مرا به اندازه ی من اذیت نکرد!

 



تاريخ : شنبه هفتم آبان 1390 | 9:28 بعد از ظهر | نویسنده : |
اگر می دانستید موفقیت های شما در گرو تجربه هایی است که از اشتباهات گذشته بدست آمده است

هیچ گاه به اشتباهات خود تاسف نمی خوردید



تاريخ : دوشنبه یازدهم مهر 1390 | 12:32 بعد از ظهر | نویسنده : |
شبی باران می بارید

کودکی سرش رابه سمت آسمان بلند کرد وگفت

خدایا غصه نخور درست می شود................



تاريخ : جمعه یکم مهر 1390 | 7:22 بعد از ظهر | نویسنده : |
باید کوتاه گردد زبانی که بی ربط سخن می گوید

وباید کوتاهتر گردد زبانی که می داند بی ربط می گوید وباز ..........

خداوندا من همیشه درد دل با تو میگفتم ولی اکنون درد بزرگتری را در دل دارم

وآن اینکه روی صحبت کردن با تورا ندارم

خدا یا اکنون مرا ننگر

برایت پیغامی ازدل می گذارم پیغامم را بخوان

ولی آکنون مرا ننگر که در برابرت شرمسام

خدایا هرچه خود راگستاخ تر می بینم تورا بزرگتر می نگرم وهرچه خود را دور تر می بینم تورا نزدیگتر می نگرم

مرابه خود وا نگذار وگستاخیم ببخش ....



تاريخ : شنبه بیست و ششم شهریور 1390 | 4:48 بعد از ظهر | نویسنده : |
چه بسیارند افرادی که همیشه حرف می زنند بی آنکه چیزی بگویند

وچه کم اند افرادی که حرف نمی زننداما بسیار می گویند.

                                                    

 دکتر علی شریعتی                                                      



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 | 8:32 قبل از ظهر | نویسنده : |
کم کم غروب ماه خدا دیده می شود

 صد حیف از این بساط که برچیده می شود

 

پیشاپیش عید سعید فطر را به همه دوستان عزیزم تبریک می گم وآرزوی قبولی طاعات وعبادات آنها راازدرگاه خداوندگارم دارم



تاريخ : سه شنبه هشتم شهریور 1390 | 2:46 بعد از ظهر | نویسنده : |
معبود زیبایم ..خداوندگارم

همیشه کنارم بوده ای وگستاخی من تورا دور پنداشته است

قدم بر روی چشمانم بگذار وبه سویم بیا

من درب چشمانم را آب وجارو می کنم!!

دلم را قابل بدان وبه میهمانیش بیا

چند روزی است به حرمت ورودت خانه تکانیش می کنم

تا آمدنت سرپا می ایستم ..

یا زودتر خودت رابرسان یا به قدرتشان بیفزا تاشرمنده نگردم وقدوم توراخوش آمد بگویم

اگر دیر شود دل نگران می شوم..........

 

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 | 12:57 بعد از ظهر | نویسنده : |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.